تبليغاتX
تقدیم به انسانها.....آنانی که زندگی را در پاکی و شرف می دانند و از لذت گناه متنفرند
آیین مهر

روز تولد عشق تولد آفتاب تولد  آب و آیینه .....روز مادر مبارک

این داستان رو تقدیم می کنم به تمام مادران سرزمینم

و

 مادرم به خاطر صبر و گذشتش

و همچنین

 مادر همسرم به خاطر مهربانیهایش

 

شبی پسر کوچکمان یک برگ کاغذ به مادرش داد.

 

همسرم که در حال آشپزی بود دستهایش را با حوله ای تمیز کرد

 

و نوشته ها را با صدای بلند خواند. او با خط بچگانه نوشته بود

 

صورتحساب :

 

کوتاه کردن چمن باغچه  5 دلار

 

مرتب کردن اتاق خوابم   1دلار

 

مراقبت از برادر کوچکم  3 دلار

 

بیرون بردن سطل زبا له  2 دلار

 

نمره ریاضی خوبی که امروز گرفتم  6 دلار

 

جمع بدهی شما به من :  17 دلار

 

همسرم را دیدم که به چشمان منتظر پسرمان نگاهی کرد،

 

چند لحظه خاطراتش را مرور کرد سپس قلم را برداشت

 

و پشت برگه صورتحساب او این عبارات را نوشت :

 

بابت سختی 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی، هیچ

 

بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم، هیچ

 

 

بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی، هیچ

 

بابت غذا، نظافت تو و اسباب بازی هایت، هیچ

 

و اگر تمام این ها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.

 

وقتی پسرمان آن چه را که مادرش نوشته بود خواند،

 

چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد، گفت :

 

مامان..........دوستت دارم.

 

آن گاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت :

قبلا به طور کامل پرداخت شده !

 

 

 

با تشکر از دوست خوبمون  مسعود به خاطر اجازه ی درج این مطلب

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 14:35 توسط :: نرگس ::

 

**چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.

 

 **اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند وزنان گذشته را بخاطر مي آورند.

 

** زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.

 

**عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است.

 

 **عجب معلم بدي است اين طبيعت که اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد.

 

 **به پسران در کودکي شير سگ دهيد، شايد در بزرگي وفا بياموزند. شکسپير

 

 **زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 16:53 توسط :: نرگس ::

سلام عزیزان

بنا به درخواست برخی از دوستان "کوتاه و خواندنی ها" رو ادامه میدم و امیدوارم که از این جملات مثل من لذت ببرید.البته طی یکی دو پست اینده مطالبم تموم میشه مگر اینکه دوستان از جایی و به طریقی به داد اینجانب برسند تا بتونم این پستها رو ادامه دارکنم.امیدوارم هر کدوم از این جملات حکیمانه درسی باشه برای انتخاب و ادامه ی راه.برای من و خانواده ام دعا کنید .دعای خیر من هم بدرقه ی راه همه ی جوانهای سرزمینم

یا علی

 

**موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد.


**تمدن جديد زن را كمي عاقلتر كرده است، اما به واسطه آزمندي مرد، بر رنج زن افزوده است
.

 

**شکسپير:عشق مثل آبه، مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستاتو باز مي کني مي بيني همش چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست.

 


**دكتر شريعتي: لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم
.

 

 **انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.

 

 **تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است.

اُرد بزرگ

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 16:26 توسط :: نرگس ::

**برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال بنگر که تو چگونه می افتی **


**آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند.**

 

**فریدریش نیچه : 'آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.**

 

**چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی.**

 

**از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.**

 

**آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند.**

 

**شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری **

 

**وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... **

 

 

**دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي **

 

**اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. **(کورش کبير)

 

**نويسنده معروفي مي گويد: زن مانند کروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد.** (من بي تقصيرم نويسنده از ترس حتي از بردن اسم خودش هم ابا داشت)

 

**چارلي چاپلين: وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده **




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 15:15 توسط :: نرگس ::

 

زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد درحركت باشي ....آلبرت انيشتين

 

**جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند

 

**ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس

 

**همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.


**
شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد. زرتشت

 

**چارلي چاپلين: خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر.

 

**ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.

 

**روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.

 

**بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد.

 

**وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه.

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:0 توسط :: نرگس ::

 

مجنون هنگام راه رفتن كسي را به جز ليلي نمي ديد. روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين كه متوجه شود از بين او و مهرش عبور كرد. مرد نمازش را قطع كرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت: من كه عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو كه عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي كه من بين تو و خدايت فاصله انداختم ؟

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. "نارسیس"

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی . پرهایش را بزن ...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. "هلن کلر"

برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره در نروید

همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم " پائولو کوئلیو"





لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:52 توسط :: نرگس ::

معلمی شغل نیست عشق است هنر است

با اینکه توی این کشور که زیبایی فرهنگ چند هزار ساله رو به دوش می کشه قدر معلم و معلمی شناخته نشده اما معلم هامون عشق می کنند که معلمند و وامدار رسالت انبیا .ببخشید که تبریکم به معلمان عزیز به مناسبت فرا رسیدن هفته ی معلم یه کمی تلخه.اما با همه ی وجودم این روز رو به همه ی معلمین دلسوخته و زحمتکشم که باعث به ثمر رسیدن میوه ی وجودم شدند تبریک می گم.هر چند که می دونم نه این تبریک و نه هیچ اظهار ارادت دیگه ای نمی تونه حتی گوشه ای از زحماتشون رو جبران کنه .الهی که سلامت باشند و هر جا که هستند سربلند و پر افتخار.

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 17:1 توسط :: نرگس ::

سلام به بهترین عزیزان

مدتی بود که کامپیوترم با انواع و اقسام ویروس های مختلف دست و پنجه نرم می کرد که بالاخره دوام نیاورد و در بستر بیماری افتاد.جناب دکتر هادی و جناب مهندس عابدین که هر دو برادران گرامی بنده هستند به داد این حقیر رسیدند و کامپوترم رو از بستر مرگ نجات دادند .جا داره که از این عزیزان تشکر کنم و سلامی دوباره عرض کنم به دوستان خوبم ونیز..................

ممنون از جناب آقا مسعود(http://www.sarmayeyeomr.blogfa.com/ )که اجازه ی درج این مطلب رو به بنده دادند.لحظه هایتان پر از حضور بهار

 

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید


آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟


برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن  عشقشان را معنا می کنند.


برخی «دادن گل و هدیه»


و «حرف های دلنشین»


را راه بیان عشق عنوان کردند.


شماری دیگر هم گفتند


«با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی»


را راه بیان عشق می دانند.



در آن بین ، پسری برخاست

و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،


داستان کوتاهی تعریف کرد:


یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند


طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.


آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.


یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.


شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.


رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند.


ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد.


همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.


بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید


و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.ببر رفت و زن زنده ماند.


داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.


راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟


بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!


راوی جواب داد: نه،


آخرین حرف مرد این بود که


«عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی


از پسرمان خوب مواظبت کن


و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود».




قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد:


همه زیست شناسان می دانند


ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند.


پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد.


این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

روش شما برای ابراز عشق چیه؟؟؟؟





لينك ثابت نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:49 توسط :: نرگس ::

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند..

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.

خاطرات مهندس ایرج حسابی

لطفا فاتحه ای نثار روح استاد کنید.




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 16:28 توسط :: نرگس ::

I was thinking;
Maybe I am just like this nature.
And until my heart is the prison of bitter memories, it won't host the spring!
My heart shook! How can I forget?
But…forgiveness in not naivety, it’s not forgetfulness…
Forgiveness is a present for our heart, to become weightless, to be peaceful & mellow.
I clean my heart from hatreds and annoyances, to welcome the spring full of affection, love and truthfulness…
Calm and light, like the spring…






با خود انديشيدم؛
شايد من نيز همانند اين طبيعتم
و قلبم تا زماني كه زندان خاطرات تلخ است، ميزبان بهار نخواهد شد
دلم لرزيد. چگونه فراموش كنم
اما... گذشت سادگي نيست، فراموشي نيست
بخشايش پيشكشي است براي قلب خود، كه سبك شود، كه آرامش يابد
دلم را از كينه ها و رنجش ها مي شويم، تا با وجودي مملو از مهر و پاكي، به استقبال نوروز بيايم
سبك و آرام، چون بهار

 

سلام به همه ی عزیزانی که در نبودم با پیام ها و شادباشهاشون به مناسبت سال نو بنده رو مثل همیشه شرمنده ی مهربونی هاشون کردند.امیدوارم سال جدید براتون سالی پر از عشق باشه.و لحظه هاتون پر از ترنم صدای خدا.مطلبی رو که گذاشتم از همکار و برادر خوبم جناب آقای ذبیح هست که آدرسشون در پیوندهام موجوده.ممنونم از ایشون به خاطر این مطلب زیباشون و اجازه ای که نگرفتم اما میدونم به من برای درج این مطلب میدن

خدای زیبایی ها پشت و پناه هر کلامتون

یا علی





لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 18:56 توسط :: نرگس ::